على محمدى خراسانى
174
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
سبب اجمال گرديده و اجمال خطاب با حكمت وضع ( افاده مقاصد و تفهيم و تفهم ) منافى است و از واضع حكيم صادر نمىشود . ان قلت : چه مانعى دارد كه ما مشترك لفظى داشته باشيم و براى افاده مراد ، از قرائن استفاده كنيم تا مخل به مراد هم نباشد ؟ قلت : قرائن نوعاً خفيه هستند و اجمال را بر نمىدارند و كما كانْ اخلال به مراد باقى است . پاسخ مرحوم آخوند : مرحوم آخوند به دو بيان به اين نظريه جواب داده است : بيان اول : اشتراك لفظى سبب اجمال و در نتيجه اخلال به مقصود نمىشود ؛ زيرا با اتكال و اعتماد بر قرائن اين اجمال مرتفع مىشود . و اينكه شما گفتيد قرائن خفيفه هستند ما قبول نداريم ؛ زيرا قرائن نوعاً جليّهاند و رافع ابهام مىشوند . مثل : عينٌ جاريه كه بر چشمه دلالت دارد ، عين باكيه كه بر چشم دلالت دارد و . . . . بيان دوم : اجمال و ابهام ، مخل به حكمت و خلاف حكمت نيست تا از حكيم صادر نشود ، بلكه چه بسا حكمت و مصلحت ايجاب مىكند كه انسان ، مجملگويى بكند . مثل مصلحت تدرج احكام در صدر اسلام و . . . . نظريهء صاحب فصول : صاحب فصول طرفدار تفصيل شده و فرموده است : در غير قرآن مشترك لفظى داريم ، و استعمال آن در كلام ديگران بلامانع است ؛ ولى استعمال مشترك لفظى در قرآن كه كلام خداى حكيم است محال مىباشد . به اين دليل كه خداى حكيم اگر از مشترك لفظى استفاده كند از دو حال خارج نيست : يا در كنار آن ، قرينه هم مىآورد و با اتكال بر قرينه آن را بهكار مىبرد ، و يا بدون اعتماد بر قرينه آن را ذكر مىكند . اگر با قرينه بياورد تطويل بلاطائل و طول دادن بيهوده و بىفايده است ؛ زيرا مىتوانست بهجاى آن از لفظ مختص استفاده كند تا نيازى به اطالهء كلام و آوردن قرائن نباشد . اگر بدون قرينه بياورد ، كلام مجمل گرديده و مقصود را نمىفهماند و موجب اخلال به مراد مىشود كه اين هم قبيح است و از مولاى حكيم صادر نمىشود . پس اشتراك لفظى در قرآن نداريم . « 1 » مرحوم آخوند اين تفصيل را رد كرده و از هر دو بخش آن جواب مىدهد : اما بخش اول ( لزوم تطويل بلاطائل ) : اولًا همهجا كه اطالهء كلام قبيح نيست ؛ گاهى نفس اطناب و تطويل ، مطلوب ، حكيمانه و داراى غرض است ، مثل آنجا كه مخاطب ، حبيب و محبوب و محبوبه باشد . « 2 » ثانياً همهجا به قرينه لفظيه اتكّال نمىشود تا موجب اطاله شود ؛ گاهى هم با قرائن حاليّه و مقاميّه مراد فهميده مىشود ، و اين تطويل نيست .
--> ( 1 ) . الفصول الغرويه ، ص 41 . ( 2 ) . حاشيهء مرحوم مشكينى .